کاش فردا شکل دیگری بود. کاش فردا پیرزنی بودم که از خواب برخاستن را فراموش کرده بود.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی


السلام علیک یا علی(ع).
السلام علیک یا ابن رسول اللّٰه(ص).
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
پشت پنجرهی قطار، خیره به پیمودن راه تاریک بیابان، در گذر از آبادیهای خاموش، شهرهای خوابزده، زیر نور نظارهگر ماه، در راه بازگشت به خانه یا بازگشت از خانه، بیانتظار، بیمنتظر.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
امتیاز آخر را که گرفتیم و جام قهرمانی را دادند به تیم ملی والیبال، مامبزرگ تلفن و دفترچهی سبزش را برداشت و زنگ زد به پسرخالههای اهل ورزشم و به دانهدانهشان تبریک گفت.
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
سحرگاه به در خانه رفت و گوش داد. آواز مادر شنید که طهارت میساخت و میگفت:« الهی، آن غریب مرا نیکو دار.»
بایزید چون این بشنید، بگریست. پس در بزد.
مادر گفت:« کیست؟» گفت:« غریب تو.»
تذکرةالاولیا
ذکر بایزید بسطامی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی
کامنت گذاشته بود برایم که در نوشتههای من غمی قابل لمس است که فکر میکنم برای خودم نگهش داشتهام و هیچکس خبردار نشده. دیشب پیدایش کردم. نگهش داشته بودم جای حرفهایی که باید به یاد بسپارم. و بعدش به ا
برچسب:
نویسنده: ساناز رضایی